رهايي راشايسته بودن است

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

جمعه ٢۳ دی ،۱۳٩٠

 

نسلی که دزدیده شد

همواره در طول تاریخ، هدف از اجرای یک طرح اجتماعی با تاثیرات واقعی آن برنامه  دو چیز کاملا متفاوت بوده است. زمانی که دولت استرالیا در راستای محافظت از کودکان بومیان  اقدام به جدایی آنان از خانواده هایشان و ادغام انان در خانواده های سفیدپوست استرالیا کرده بود، از سایر عواقب این عمل غافل بود. در نتیجه بعدهاعکس العمل هایی نه تنها از جانب «نسل  دزدیده شده»، بلکه از جانب خانواده های اندوهگینی که فرزندانشان  را از دست داده بودند یا حتی خانواده هایی که این کودکان  را به فرزندخواندگی پذیرفته بودند نیز در پی داشته است.

...

تالیف : میشل موریس

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳٩٠

 

???

بدجوری فکر می کنم تنهام. می بینم هیچ کسی نیست که بتونم همه حرفامو بهش بزنم. واسه هر کی بنا به مصلحتی یه جوری خودمو سانسور می کنم. عجیب نیست که از این هفت میلیارد نفر یه نفر هم نیست که همه منو بدون کم و زیاد الکی بتونه ببینه. همه ادما همین طورن یا این از جنون منه؟

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۸

 

بی خیال همه چیز بزنی به کوه

چقدر خوبه که آدم کار و زندگی رو بیخیال شه بره کوه...از اون بهتر این که بعد دو شب کم خوابی و ساندویچ خوردن بیای خونه و تا فک کنی چی میتونی بخوری ببینی خواهرت با یه ظرف ماکارونی داغ (با تهدیگ) وایساده جلو در...

اما قسمت بدش اینه که فردا صبح دوباره باید بری سر کار و اون آدمای مزخرف همیشگی رو ببینی

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

سه‌شنبه ۱ دی ،۱۳۸۸

 

جایی برای رسیدن

چه حس خوبی بود.واقعا انگار یه دفعه معجزه میشه و همه چی عوض میشه  اون لحظه که به هیچ چیز اضافه ای فکر نمیکنی و هزار تا نگرانی و فکر مزخرف همزمان از کله ات نمیگذره ( اونقدر که ندونی کدومشو بذاریش تو اولویتت ). وقتی که به هیچ چی فکر نمیکنی هیچ چیز نمیخوای نگران هیچ چیز نیستی .نه حسرت دیروز و نه نگرانی فردا. فقط همون لحظه .ابرها هستند کوهها هستند. آبادی های دوردست که اسمشان را نمیدانی هستند فقط هستند در دوردست ها بی هیچ تداخل و مزاحمتی برای لحظه جاری ات. و تو هستی دور از همه اینها ورای همه اینها ...

رفته بودم کوه بعد از گذشتن از اونهمه برف اونهمه سرما ،اونهمه پیچ ،اونهمه آدم، اونهمه یخ ،اونهمه سنگ( و حتی گذشتن از شکرخواب صبحدم) رفتن و رسیدن...برخلاف چیزی که میگن و برخلاف تصور خودم فتح قله به معنی یک موفقیت لحظه ای نیست فتح شاید اصلا کلمه مناسبی برای رسیدن به قله نباشد.

جایی که حس میکنی لازم نیست دیگر بدوی برنامه ریزی کنی نگران باشی تا ببینی چقدر مانده دیگر چه چیزهایی لازم داری...جایی که میبینی رسیده ای و همه چیز را فراموش میکنی...

بعد از آن همه...جایی که میرسی

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۸

 

این جا ایران است

این جا ایران است و اینان ایرانی هستند:

پیری که طرح ولایت فقیه را ریخته بود،اکنون در بند ولایت مطلقه فقیه خانه نشین شده.

مردی که موافق بالا رفتن ازدیوار سفارت آمریکا بود تا درِ آن را برای بیش از سی سال ببندد، اکنون به کشور آمریکا پناهنده شده.

مبتکری که سپاه پاسداران را بنا نهاده بود اکنون آن را بزرگترین عامل  فساد میخواند و مردم را به ایستادگی در برابر آن دعوت میکند.

مصلحان اجتماعی از این سرزمین برخاسته اند  که جهان از آنان تقدیر میکند و اینجا از حقوق اولیه شان محرومند و جز تهدید و آزار چیزی در انتظارشان نیست.

منتظری،گنجی،سازگارا  نه فرزندان انقلاب بلکه شاید پدران جمهوری اسلامی بوده اند که اینگونه مزدشان را دریافت نموده اند.

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل، شادی صدر  و خواهران برومند برنده جایزه لخ ولسا، بانیان و حامیان کمپین یک میلیون امضا برنده جایزه های سیمون دوبوار و کوادریگا در کشورشان عامل بیگانه و مجرم خوانده میشوند.

اینجا کجاست؟

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۸

 

آرزوهای بزرگ

فکر کن یه روزی بدون فیلترشکن بری تو فیس بوک و روزآنلاین و یوتیوپ و هر سایتی که دلت میخواد و هر چی دلت میخواد بنویسی بدون ترس و ملاحظه از کسی . با سرعت بالا...آخ که چه حالی میده.

فکر کن یه روزی که با تیشرت و شلوارک تو خونه ت نشستی و خواستی یه سر بری سرکوچه؛بتونی درو باز کنی و بری. مجبور نباشی لباستو عوض کنی.

فکر کن یه روز همه خواننده های ایرانی بتونن کنسرت هاشون رو به جای هر جای دیگه ای تو دنیا ، تو تهران و ایران بذارن و تو بتونی با اونا بخونی و برقصی.

فکر کن همه پزشک ها ، استادهای دانشگاه، استعدادهای اقتصادی ،... بتونن تو ایران باشن و ازشون استفاده کنیم. چه دنیایی بشه ایران ...یعنی میشه؟؟؟؟؟؟          یه نگاه به لیست زیر بندازین. به قسمتی از ظرفیت بالقوه انسانهایی از این سرزمین:

 سیاسی

 نظامی

 اقتصادی

 هنری

سینمایی

[ویرایش] موسیقی

[ویرایش] فرهنگی

 علمی

 رسانه‌ای

مذهبی

ورزشی

منبع: ویکیپدیا

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۸

 

عهدم را با صبحی روشن تر شکستم به خاطر تو...چه حماقتی

اعصابم رو خورد کرده.شوهرمو میگم.بدبختی اش اینجات که همه اش هم از سر محبته اینه که نمیدونم چیکار کنم.من احساس میکنم وظیفه دارم فریاد بزنم و حقم رو بگیرم اما اون با ملاحظه هر چه تمام تر ازم میخواد که ساکت باشم و کارهای خطرناک نکنم . کاش دوستش نداشتم کاش میتونستم بذارمش برم و هر چقدر دلم خواست داد بزنم.

بهش میگم:خطری که هر روز داره تهدیدمون میکنه کمتر از اون نیست.هر روز در معرض خطر تصادف، هوای آلوده، تشعشعات غیرمجاز و غذا و آب و... غیر استاندارد و هزار تا چیز احمقانه دیگه هستیم هر روز و هر لحظه داره به شعورمون توهین میشه هزار بار تو خیابون به خاطر لباس و ...توهین شنیدیم .چقدر دیگه باید بشنویم . خب بذار حداقل حالا که همه این خطرهای جانی و حسی هست حداقل من کاری بکنم که دلم میخواد.

میگه : تو دیوانه ای. فکر میکنی بری تو خیابون همه چی درس میشه؟

میگم :آره اگه همه آدما مثل من باشن و مثل تو محافظه کار و ترسو نباشن آره درست میشه.از چی میترسی؟ فکر میکنی فقط تو جونتو دوست داری؟ آسایشت رو دوست داری؟ فکر نمیکنی این آرامش موقتی عین کبک سر زیر برف بردنه؟

میگه:خب اگه قراره با تو خیابون رفتن درست بشه اینهمه آدم به قول خودت رفتن خب درست میشه. نمیگم تو هم نون به نرخ روز بخور که این همه عصبانی میشی. من میگم مواظب خودت باش هر اتفاقی قرار باشه بیفته با همون آدما میفته.

می پرم وسط حرفش : تو که میگفتی هیچ اتفاقی نمیفته حالا میگی با شرکت دیگران میفته.خب منم مثل دیگران میخوام نقش خودم رو بازی کنم .میخوام سهم خودم رو داشته باشم

میخنده و سر تکون میده:دوست داری قهرمان بازی دربیاری .بچه جان این بازی نیست.این دیگه کلاس شنا نیست که بری اسم بنویسی دوجلسه بری دلتو بزنه ولش کنی.میری اونجا میزنن یه بلایی سرت میاد اصلا میدونی اگه بگیرنت چی میشه.فکر کردی فیلم و کتابه .

نگاه شماتت باری بهش میکنم و میگم: بسه دیگه نمیخواد ادای بابابزرگا رو در بیاری بهت نمیاد.خودت هم میدونی که وقتی من چیزی رو واقعا بخوام تا تهش میرم و هیچ چی جلودارم نیست.خیلی با کلاس شنا فرق می کنه وقتی قضیه جدی باشه. یادت رفته واسه اینکه باهات ازدواج کنم چه اعتصابی تو خونه مون راه انداخته بودم.میبینی تو محل کارم هم هر وقت دستور و بخشنامه غیرمنطقی میرسه چه جوری جلوشون وای می ایستم .اونقدر که الان دیگه همه همکارام تا یه چیزی میشه دورم جمع میشن که من یه کاری بکنم.یعنی لازمه واسه تو بشینم  از خودم تعریف کنم یعنی واقعا منو نمی شناسی یا به من شک داری؟خجالت نمیکشی با من اینطوری حرف میزنی.

لحنش آرام تر میشود:نه منظورم این نبود من اصلا در شجاعت تو شکی ندارم

تصحیح میکنم: من ادعای شجاعت ندارم.چیزی که به نظرم هرآدمی لازمه داشته باشه اسمشو میذارم جسارت.ممکنه بترسم اما دلشو دارم که کاری که درست میدونم انجام بدم.

روشو میکنه اونور میره سر یخچال درشو باز میکنه میره تو یخچال که حرفای منو کمتر بشنوه همیشه همینطوره هیچ وقت بحث های ما به نتیجه نمیرسه همیشه نصفه میمونه و با بی حوصلگی و بی توجهی قطع میشه.

با سماجت دنبالش راه می افتم :چیزی که من میگم اینه که هر کی یه سهمی داره مثل اینه که وقتی تو توی خونه تنهایی و صدای زنگ رو میشنوی پا میشی درو باز میکنی اما اگه من هم خونه باشم دو نفری وقتی صدای زنگ رو میشنویم همدیگه رو نگاه میکنیم که ببینیم کدوممون پا میشیم بریم درو باز کنیم یعنی احساس مسئولیتمون نصف میشه همینطور هر چی عده بیشتر میشه احاس مسئولیت آدما کمتر میشه همه منتظر میمونن یکی دیگه این کارو انجام بده.اما واسه کارای بزرگ باید بزرگ باشیم اگه بگم قصه چوبها رو یادته که با هم نمیشکستن بازم میگی رفتم تو کتابها ولی این واقعیته ما هر کدوممون یکی از سی میلیونیم که باید سر حق مون بایستیم ...

رفت تو توالت دیگه نمیتونم باهاش برم اونجا خیالش راحت شد که من ساکت شدم

... و این داستان همچنان ادامه دارد

 

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۸

 

 

مجبورم بشینم تو خونه و با حسرت و نگرانی از تو خونه اخبار رو دنبال کنم فیلتر شکن هام هیچکدومشون کار نمیکنن هیچ سایت درست و حسابی قابل باز شدن نیست حتا یاهو میل هم باز نمیشه خدا حفظش کنه این قائم مقامی رو با پرشین رادیوش.صدای  آدما رو میشنوم و دلم میخواد بال دربیارم و برم کنارشون داد بزنم.

به امید روزهای بهتر

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۸

 

کردها در قلب ایران پشتوانه مبارزه

من با کشتن مخالفم با این حال امروز وقتی که توی آشپزخانه مشغول جابجا کردن ظرف ها بودم وقتی رادیو فردا خبر داد یکی از آن اعضای ترسوی خبرگان کشته شد داد زدم دمتون گرم ! به خدا من با خشونت موافق نیستم اما نمیدانم چرا این اواخر هر بار از موفقیت کردها  اینقدر ذوق میکنم .

یک جورهایی به کردها امید دارم . مبارزات مشروطه از آذربایجان حمایت شد که توانست به نتیجه برسد. آن زمان هم یک عده ای حرف جدا کردن آذربایجان از ایران را میزدند اما در نهایت همین آذربایجانی ها کمک بزرگی به رسیدن ایران به آزادی کردند ایرانی که خودشان سر آن بودند.حالا عده ای صحبت از جدایی کردستان از ایران می کنند و کردها قهرمانانه ادامه می دهند و زیر بار زور نمی روند منتظر روزی هسستیم که ایران به کمک کردها آزاد آزاد شود ایرانی که کردستان قلب آن است.

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۸

 

تا جمعه

وقتی آدم ها را دیدم که فریاد می کشند و دست هایشان را مشت یا پیروزی بالا میگیرند  پیاده و سواره در خیابان یا روی بام خانه ها فکر کردم  دیگر تمام شد فکر کردم این است اوج جسارت و ملت ایران سرانجام سکوت را شکسته  و دیگر ترس معنا ندارد وقتی آدم ها را دیدم که کتک میخورند و مقاومت می کنند می میرند یا دستگیر می شوند فکر کردم چیزی نمانده اما ....این روزها ترس را میبینم و نا امیدی نمی خواهم باور کنم هنوز هم منتظرم باز هم صف امیدواران را ببینم که سبز مانده اند نگرانم تا جمعه

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

جمعه ۱٤ مهر ،۱۳۸٥

 

جنگ جنگ تا پیروزی- متن نامه رهبری

به گزارش خبرگزاري فارس، متن نامه امام خميني (ره)كه نسخه‌اي از آن به خبرگزاري فارس نمابر شده است به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات عليهم اجعمين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم.
خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين.
روح‌الله الموسوي الخميني
شنبه 25/تير/67

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٥

 

اسب ها پیرند

یه بند ور میزنه. بدبختی اینه که فکر میکنه من آدم فهمیده ای!!! هستم و بدبختی بزرگتر اینه که میخواد یه جورایی ثابت کنه خودش هم خیلی فهمیده است!!! و با آدمای معمولی یه فرق هایی داره. همه اش هم به خاطر این بوده که فکر میکنه شوهرش موجود بسیار باشعور و روشنفکریه و چون من از آشناهای شوهرش به حساب میام سعی میکنه یه جورایی دوستی شو با من بیشتر کنه.نمیدونم !لابد انتظار داره من دفعه بعدی که شوهرشو دیدم بهش بگم چه همسر مناسب و روشنفکری دارین!!! حوصله م سر رفته از این همه ادای روشنفکری!! از آدمایی که برای اینکه ثابت کنن گذر زمان چیزی از ایده آل پردازی اوایل جوونی شون کم نکرده هرچند وقت یه بار واسه هم قمپز در میکنن و مزخرف می بافن. آدمایی که تموم روز به بهونه در آوردن اجاره خونه و قسط و قبض و... به خودشون حق میدن تملق هرکسی رو بگن زیرآب هرکسی رو بزنن سر هر بیچاره تر از خودشونو کلاه بذارن. و هر از گاهی تو دیدارهایی که با دوستان دوران دانشجویی شون ( دوران قهرمانی  ،دوران هنرمندی ،فلسفی، ...) تازه میکنن بلوف بزنن که هنوزم آدمن!  

-قهرمانیها؟

-آه ، اسب ها پیرند.  

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥

 

ازدواج های ايرانی

ازدواج های ایرانی چند حالت دارند:

حالت اول- دختر و پسر به هم علاقه دارند و دوست دارند همیشه کنار هم باشند . برای این باهم بودن بنا به عرف ازدواج میکنند. (یا ممکن است زیاد به عرف محل ندهند  که دراین حالت یک عده خیرخواه پیدا میشوند و به زور عقدشان میکنند!!)

که البته شیوه ازدواج هم بنا به عرف چند حالت دارد که در حالت کلی از چند تا چندین میلیون هزینه و توفیق های اجباری راشامل میشود که در این مقاله نمیگنجد.

حالت دوم-وقتی مراحل کودکی و نوجوانی پشت سر گذاشته شده و دوران جوانی فرا میرسد، آرزوهای خانوادگی در قالب زمزمه هایی به گوش خواهد رسید که با گذشت زمان این زمزمه ها اوج گرفته و ممکن است کمی تا قسمتی گوش آزار شوند.

 همچنین طی سایر مراحل مورد نیاز برای ازدواج ممکن است بر میزان تعجیل اطرافیان بیفزاید. مثل: گرفتن لیسانس و احیانا بیشتر، عمل کردن دماغ(این مورد برای دخترها تقریبا اجباری و برای پسرها در اولویت است)،گذراندن خدمت مقدس سربازی یا به نحو دیگری حل مساله و...

نتیجه این زمزمه ها برای دخترها و پسرها با شیوه های متفاوت معمولا دیر یا زود به یک نتیجه میرسد و این جمله احیانا به گوش میرسدکه:این دیگه کی بود نصیب ما شد!!

-شیوه انتخاب همسر در حالت دوم برای دخترها:

پسره(!) ماشینش چیه؟ چی (چقدر)داره؟ چقدر حاضره خرج کنه؟(میزان دست و دلبازی با چشم بسته هر چه بیشتر باشد امتیاز بالاتری تعلق خواهد گرفت) باباش چی داره؟ باباش چقدر حاضره خرج کنه؟

و اگر «پسره» در این مرحله پذیرفته شود مسایل جنبی دیگری مثل تحصیلات، تیپ و سایر مسایل جزئی ممکن است مطرح شود که البته زیاد هم مهم نیستند. مهم سعادت و خوشبختی است!!

-شیوه انتخاب همسر در حالت دوم برای پسرها:

«دختره» باید خوشگل ، خوش تیپ، خوش هیکل باشه. البته خوب نیست آدم خودش را زیاد درگیر مفاهیم زیبایی شناختی بکنه. همینقدر که «دختره» دماغ و ... رو عمل کرده باشه ، موهاشو های لایت کنه و یه جعبه رنگ توصورتش خالی شده باشه کافی به نظر میرسه

                                  ***********************************

چند سال بعد: آقاهه به این نتیجه میرسه که خانومش هیچی سرش نمیشه و خانومه هم حس میکنه شوهرش درکش نمیکنه.بدترین کاری که این جماعت در این موقعیت میکننذد این است که به همه زنها به همه شوهرها به مفهوم ازدواج توهین میکنند جوک میسازند سایرین را نصیحت میکنند:«به مردها اعتماد نکن-به زن جماعت اعتماد نکن».مردها، زن ها را عاری از شعور و زنها ، مردها را خالی از عاطفه میخوانند. دنبال درک و شعور میگردند، پیدایش نمیکنند،واضح است چون هرکسی چیزی را بدست می آورد که بدنبالش بوده است.

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥

 

شکوفه غم

دلم گرفته، خیلی زیاد. آنقدر که میبینم دیگه نمیتونم به هیچی فکرکنم حتا نمیتونم برای چند دقیقه هم از دست خودم و این حال و هوای غیر قابل تحمل فرارکنم. نه جایی هست برای فرار نه چیزی نه کسی.کلمه «غم» به ذهنم میاره:

« احساس میکنی که دریغ است     با درد خود اگر بستیزی

  میبویی آن شکوفه غم را             تا شعر تازه ای بنویسی»

فقط یه شعره .نمیدونم شاعرش بیشتر بهش احتیاج داشته یا من،که به یاد بیارمش و به خودم بگم ببین به غم هم میشه جور دیگه ای نگاه کرد. اما مسخره است . چه جور دیگه ای میتونم نگاه کنم. چه شعر تازه ای ؟برای آدم بی هنر و بی خاصیتی مثل من؟ میخوابم . بیدار میشم و میرم سرکار با همه دعوا میکنم.چه نگاهی؟ چه شعری؟

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥

 

عجم زنده کردم بدين پارسی

ميرم سراغ حافظ ،بازش ميکنم و ميخونم

...

بسی نماند که روز فراق يار سر آيد   رايت من هضبات الحمی قباب خيامٍ

...

فارسی اش را می فهمم ،دلنشين است اما برای عربی اش خيلی بايد فکر کنم تا شايد بتوانم يکی در ميان معنی اش را حدس بزنم،يه کمی از دست حافظ عصبانی ميشم ،بعد ميبينم حافظ قرن هشتم چند قرن بالا و پايين و شاعران و اديبان و حکيمان...عربی ای که قاطی حرف های فارسی ميشد يک عبارت يک مثل حتی يک کلمه ،معنايی که باسوادها ميفهميدند و عوام از آن سر در نمی آوردند.

عربی زبان خلفا و قدرت آن زمان؛ حتی بعد از آن که سايه خلفای عرب کوتاه شد،سايه ای از زبانشان به واسطه مذهب موجود باقی و در اذهان عموم تاثير کافی داشته.

اين دو.زبانه بودن آن روزها (که حالا باعث ميشود من از حافظ دلخور بشم)و امتياز دادن به يک زبان بخصوص ،بنا به دلايل تاريخی سياسی همواره ديده شده. زبان دوم در ايران وعثمانی زبان عربی در روسيه تزاری زبان فرانسه و امروزه روز در ايران و بعضی ديگر از جهان سومی!ها انگليسی است.

امروز وقتی يک آدم با کلاس!!حرف ميزند ،برای اينکه تفاوتش با عوام احساس شود مثل حکمای آن دوره(وای به حالمان با اين حکيمان)اصطلاحات و کلماتی از زبانی ديگر(زبان حکومت قدرتمند دنيا و نه زبان قدرتمند)لابلای حرفهايش می آورد تا عوام !!! با چشمهای از حدقه در آمده نگاهش کنند(و تصميم بگيرند دراولين فرصت بروند زبانکده بفمند اين همشهری حکيمشان چه ميگويد؟!)

رضاخان که آمده بود غربال برداشت و درصد زيادی از اصطلاحات عربی را غربال کرد همان کاری که حکيمی بدون قدرت رضاشاهی در شاهنامه اش کرده بود،اما فردوسی که ميخواست در پارسی برپا کند با خود به گور برد.

با اين حال کاخی ساخت که امروز سايبان ماشده ما،نواده ها و فاميل های فردوسی و رضاشاه و. . . بچه هايی که با ول انگاری ايستاده ايم و سوراخ شدن سقف را نگاه ميکنيم تا بار ديگرکلمات بر ما ببارند تا کی باز فردوسی پيدا شود و رضاشاهی تا عجم زنده کنند بدين پارسی

بسی رنج بردم درين سال سی       عجم زنده کردم بدين پارسی

بنـــاهای آباد گردد خراب              زباران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند           که از باد و باران نيابد گزند

نميرم ازين پس که من زنده ام         که تخم سخن را پراکنده ام

 

 

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

 

۴شنبه سوری

عجب چهارشنبه سوری ای بود پر از صدا پر ازدود پر از آدمهايی که «دور»ميزنند.هرچند رسانه های داخل و خارج هرکدام به نوعی چيزی درباره اش گفته اند ؛اما مردم بی توجه به اين و آن چيز ديگری اند.

طرفدارهای هيجان عليرغم پاره شدن گلوی گويندگان صدا و سيما همچنان به توليد نور وصدا با نارنجک ها و ترقه هايشان مشغولند وعليرغم پاره شدن حنجره خيلی های ديگر در آن سوی مرزها همچنان بی خيال مشغولند.

بايد بپذيريم که مردم ما چهارشنبه سوری و عاشورا را هرساله به جا می آورند چون رسم شان است چون به آن عادت کرده اند. چون بايد سنتی و مراسمی داشته باشند تا يادشان بماند که پارسال هم بوده اند و سال ديگر هم هستند و گذشتگانی هم بوده اند که در سالهای گذشته بوده اند و . . .

نه ،اکثريت مشکی پوشان عاشورا چيز زيادی از حسين نميدانند. به قول يکی از اين «حزب اللهی ها» که از حضور «جوانان قرطي» شاکی بود اگر از اين جماعت که حسين حسين کنان سينه ميزنند بپرسيد يک جمله از امام حسين بگو ۹۰٪ شان حتی يک جمله هم نميدانند چه رسد به . . .

در مورد چهارشنبه سوری هم چندی پيش پای صحبت موبد زرتشتی فهميدم که زرتشتی ها هم به خلاف تصورم دل خوشی از ۴شنبه سوری ندارند به نظر آقای موبد آتش مقدس است و بعد از اسلام برای بی حرمتی جشن ۴شنبه سوری را تغيير شکل داده و اينطور از روی آتش میپرند

مراسم و سنت های ما نه برای برپا نگهداشتن اسلام است نه برای زنده نگه داشتن مذهب اجدادمان زرتشت. مراسم وسنت های ما برای  زنده ماندن خود ماهاست. برای دور هم بودن و باهم بودن .هر که هر چه ميخواهد بگويد. 

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٤

 

love is...

عشق يعنی: گذشته و آينده رو تو يه لحظه عاشقی خلاصه کردن.

عشق يعنی:بهم زدن قرارهای قبلی ات با خودت و به جاش قرار جديدت با اون.

عشق يعنی:دست از خيلی آرزوها کشيدن، تا يه آرزوی بزرگتر.

عشق يعنی:يه دنيا آرامش بعد يه دنيا کلافگی ،آرامشی که کلافه ات ميکنه.

عشق يعنی:چشم نگرانی که نميذاره از محل زندگيت تا زادگاهت ،با ماشين خودت،سه ساعت تنهايی رانندگی کنی.

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٤

 

مرده های دوست داشتنی!

گذشته پر است از ياد آدم هايی که دوستشان داشتم،آدم ها ميميرند و مزاحمت ها و بدی هايشان را با خود زير خاک ميبرند و خيلی دوست داشتنی ميشوند!  زنده ها هميشه همراه دوستی شان ،دردسر و مزاحمت دارند. زنده ها حرف بيخود زياد ميزنند،عصبانی ميشوند،قهر ميکنند،دخالت بيجا ميکنند . . . !اما مرده ها، فقط خاطره های لطيفی هستند و بهانه خوبی برای گريه کردن!

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٤

 

آن هايی که دوست داريم

شکلات را دوست داريم ،آن را می خوريم .شکلات در ما حل می شود.هيچ می شود.

عکس يادگاری را دوست داريم قاب می گيريم وجای مطمئنی به ديوار می کوبيم.

آدم ها را دوست داريم...................................................................

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

سه‌شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٤

 

 

دارم خودم را ميبينم که سال های جوانی را پشت سر ميگذارم و هيچ.احساس رضايت ندارم.جايی خالی است.همه هستند . خوبند . جای گله ای نيست . اما خالی است. و من بی رمق ، حتی تصور اين را هم نميکنم که رشد کنم پوست بترکانم بزرگتر شوم. انگار سنگ شده ام .هر روز هرروز در تلاش معاش برای زمين برای سقف برای سرعت برای زمان اندوختن زمانی که نميدانم با اضافه اش چه کنم!  انگار توی خودم مچاله شده ام گير کرده ام ودست و پايم خواب رفته ،هر حرکتی دردناک است می دانم که نميخواهم همين طور بمانم اما نميتوانم حرکت کنم.           بيهودگی   بيهودگی        

«شب ها که تنهاييم با رعشه های روحمان  تنها                                                  در ضربه های نبض ميجوشد                                                                    احساس هستی هستی بيمار»

خيلی کار نيمه تمام دارم اما بماند برای فردا .دلم خوش است که فردايی هست  . نه اما الان  انگار هيچ چيز نيست . انگار تمام شده ام.     

 پيام هاي ديگران ()

انديشه

لينک ها

به جاي مهريه

از كجاست تا به كجا

امکانات

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان

نامه هاي يك رواني

گلناز

نئو

حرفهاي تنهايي

صعود برهنه

انديشه پويا

تامل

شميم صدا

"ملاصدرا"

بهانه هاي ساده خوشبختي

آرمان و انديشه

پنبه زن

ني و ناي

بهرام

سهيل قاسمي

هميشه دانش آموز

sacrifice7

عباس معروفي